أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

101

تجارب الأمم ( فارسى )

گفت : « مىپذيرم . » و با وى پيمان ببست كه چنين كند . آن گاه مرد رومى گفت : - « ايرانيان به كشور ما چشم آز دوخته‌اند ، و همه دلاوران و كاردانان خويش را به سوى ما فرستاده‌اند ، و در برابر آنان ناتوان شده‌ايم . زنان و فرزندان خود را به شام و جزيره برده‌اند . كار آن است كه بگذارى تا از سپاهيان تو پنج هزار مرد برگزينم و آنان را از راه دريا بفرستم و خود از پى ايشان بروم ، و در تنگه‌هاى راه و گردنه‌هاى دشوار ، دلاورانى از ياران خويش بگمارم . آن گاه ، پارسيان چون از كار من آگاه گردند ، بازوهاشان سست شود ، و دلهاشان از بيم بلرزد و به سوى زنان و فرزندان و خواستهء خويش سراسيمه بشتابند ، در آن هنگام ، از ايرانيان هر كه از آن تنگه‌ها و گردنه‌ها بگذرد به دست گماشتگان من كشته شود ، و از ايشان جز اندكى جان به در نبرند كه هر گاه به شام رسند ، [ 45 ] تو از پشت بر ايشان بتازى و بتارانىشان . » پادشاه ، اين راى بپذيرفت ، و مرد را به شام فرستاد . ايرانيان چون بدانستند كه روميان از پس ايشان بر كسان و خواسته‌شان دست يافته‌اند ، سراسيمه بشتافتند و پرواى چيزى نكردند و چون به آن تنگه‌ها و گردنه‌ها رسيدند بيشترشان كشته شدند . پادشاه روم نيز بر بازماندهء ايشان بتاخت و بشكست‌شان ، چنان كه جز اندكى جان به در نبردند . چنين بود كه پادشاهى روم از خاندان شاه برفت و به كسانى رسيد كه نه از خاندان شاهان كه از مردم ارميناكس [ 1 ] بوده‌اند و پادشاهى تا امروز در ميان ايشان بماند . چرا تازيان به پيرامون ايران چشم آز دوختند . از كار بخت‌نرسى سخن گفته بوديم كه گروهى از تازيان را در حيره جاى بداد كه پس از مرگ وى به انبار كوچيدند و حيره روزگارى دراز ويران ماند چنان كه پس از بخت‌نرسى از تازيان كس بدان جاى نرفت و از ريف كس در ايشان به آز ننگريست و چون اسكندر بر ايران دست يافت و ايران زمين را در ميان شاهان طوايف بهر كرد ، هر يك به تنهايى ناتوان بودند ، و دشمنان به هر يك نزديك شدند و هر يك را هندكى در پيرامون بود كه ديگرى آهنگ آن مىكرد و گهگاه چون آذرخش بر يك ديگر مىتاختند و باز

--> [ ( 1 ) ] ارميناقس در متن : جايى از روم كهن .